حكيم قاينى
7
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى
شود تا أو را عادتى و خلقى گردد و ملكهاى شود راسخ كه دير زايل شود . و از اين بيان روشن شد كه هر يك از بدن و نفس را آنگاه كه هيآتى طارى شود ديگرى را تغيرى لازم افتد . و هرگاه كه وجود اين أحوال روا بود ، چون نفس ناطقه ، كه گوهرى است پاك و پاكيزه و روشن و به اين گوهران آميخته نيست و جوهر « 1 » أو از نور ايزد پديد آمده ، قوتهاى بدنى را رياضت دهد و دل از مهر اين گيتى بردارد و به سوى خورشها ، كه به قاذورات مستحيل گردد ، مايل نبود و به شادى اين روزگار شادمان نشود و به اندوه اين زمانه رنجور نگردد و همت بر رسيدن بدان گيتى كه جاودان هست گمارد و صحبت فرشتگان و پيامبران و امامان را جويد و بر قوت لا يموت اختصار كند و از مرغوبات جسماني نفرت خواهد ، هر آينه قوتهاى جسماني به سوى أو گرايند و أو را در كردار و افعال متابعت فرمايند و با أو در همه أحوال موافقت نمايند . و چندانكه انجذاب و باز - گشت به سوى آن جهان بيشتر بود متابعت و موافقت قوتها و انجذاب و باز گردانيدن ايشان به سوى نفس افزونتر بود . و در اين هنگام قوى را به سوى مشروبات و مطعومات التفات نيفتد ، و كردار طبيعت كه از حيز نفس نباتى است موقوف بماند و كار هضم و دفع معطل گردد ، و مادة - هايى كه به تن اندر بود محفوظ بماند . و شخص را كه حال چنين بود روزگار بدراز زنده بماند و چيزى نخورد و نياشامد و رغبت به اكل و شرب أو را حاصل نشود ، بلكه به خيال أو هوس خوردن و آشاميدن نگذرد ، بر آن مثابه كه بيمار را بود و ترسيده را به هم رسيده باشد . و به سه وجه أو را اين حال از رنجور أولى بود و سزاوارتر باشد : وجه أول براى آنكه چون حرارت غريبه بر تن طارى نگردد و سوء مزاج حاصل آيد ، رطوبتهايى كه به تن اندر بود بگدازد و احتياج به غذا ، از بهر آنكه به جاى رطوبات كه گداخته شده نشيند ، پديد شود .
--> ( 1 ) - في الأصل : و جوهرى .